دوست من
دوست من: آنچه من می نمایم، نیستم. آنچه هست لباسی است که به تن می کنم، لباسی که با دقت بافته شده تا مرا از سولات تو و تو را از کوتاهی و اعمال من محافظت کند.
دوست من : آن ((من)) دیگرم، در خانه ای از سکوت زندگی میکنم، و همان جا برای همیشه باقی خواهد ماند، غیر قابل درک و دست نیافتنی. نه من می خواهم آنچه می گویم باور کنی و نه به آنچه انجام میدهم اعتماد، چرا که کلمات من چیزی نیست جز افکار تو در صدا، و رفتار من نیز آلا.ـ
آرزو های تــــو در عمــــل.ـ
وقتی میگویی: ( باد از سوی غرب می وزد )، من می گویم: ( آری، از ســــوی غــــرب می وزد) چون نمی خواهم بدانی فکر من به باد نیست که به دریاست.ـ
تـــو نمی توانی اندیشه دریایــــی مرا بفهمی، و من نیز نمی خواهم تو آنرا دریابی ، من در. من در آن دریا تنهـــا خواهم بود .ـ
دوست من! وقتی تو با روز هستی، من با شب هستم، و حتی آن هنگام با صلاه ظهر سخن میگویم، که بر فراز تپه ها می رقصد و از سایه ارغوانی که تمامی دره را طی میکند .، چرا که تو آواز هـــای شبانه مرا نمی شنوی و بال های پرواز مرا در برابر ستارگان نمی بینی، و من لحظه ای نمی خواهم که تو آنها را بشنوی و یا ببینی. من با شب تنها خواهـــم بود.ـ
وقتی تو به بهشت جاوید صعود میکنی، من به جهنم فرود می آیم، آن هنگام تو از آن سوی خلیج گذر نا پذیر می گویی: ( رفیق همراهم و همدم) و من نیز تو را پاسخ خواهم داد: (همدهم من رفیق همراهم ))، چرا که نمی خواهم تو جهننم را ببینی، شعله ، دیدگان تو خواهد سوخت و دود تلخ، بینی تو را پر خواهد کرد، من آن مقدار دوزخم را دوست دارم که نمی خواهم آنرا ببینی ، من در جهنم تنها خواهم بود.ـ
تو حقیقت، زیبائی و راستی را دوست داری، و من بخاطر تو می گویم که دوست داشتن اینها خوب و پسندیده است.، اما در دل به عشق تو می خندم ، با این حال نمی خواهم خنده ام را ببینی.، من در خندیدن تنها خواهم بود..ـ
دوست من! تو خوب، هوشیار و فرزانه، نه تو کامل هستی و من نیز هم چنان عاقلانه و هوشیارانه با تو سخن میگویم و اکنون من دیوانه هستم اما دیوانگایم را می پوشانم من در دیوانگی تنها خواهم بود.ـ
دوست من! تو دوست من نیستی، اما چگونه می توانم بفهمانم؟ راه من تو نیست، هنوز با هم قدم می زنیم، دست در دست .ـ
By : Faisal Ariana .......